محمد صالح جونمحمد صالح جون، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره
کوثر جونکوثر جون، تا این لحظه: 9 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

محمدصالح جون

یه تشکر ویژه

این چند روز که مامان مصدوم بود،مهمون مامان جون و مامانی بودیم یه تشکر ویژه از هردو تاییشون داریم چون ... چون تو این دو هفته شما گلپسر شیطونو تحمل کردن این همه فضولی،خم به ابرو نیاوردن واقعا باید دستشونو بوسید همه کارای ما دوتا به گردن این دوتا عزیز بود مامان جون و مامانی عزیز این گلای خوشگل از طرف محمدصالح جونه و دست هر دو تاتونو میبوسه   ...
26 دی 1392

ما اودیم

سلام گل پسرم با عرض معذرت،بالاخره بعد تقریبا دوهفته اومدم با کلی خبر روز آخر ماه صفر ،مامانی در اثر توپ بازی با پسر دایی و پسر خاله ،صدمه دید و  انگشت پاش شکست مجبور شدم پامو گچ بگیرم این چند روز هم مهمون مامان جون و مامانی بودیم این چند روز خیلی بهت خوش گذشت چون .... چون هیچکی بهت کاری نداشت ،از گل نازک تر بهت نگفتن،دور و برت هم که شلوغ و ... دیشب که بعد از چند روز به خونمون برگشتیم مثل خودمون که میگیم:آخی ،هیجا خونه خودت نمیشه شما هم ،خیلی خوشحال و ذوق زده،فوری به اتاقت رفتی و کلی با وسایل اتاقت حرف زدی(البته با زبون خودت) توپتو ورداشتی و کلی با اون بازی کردی خلاصه ی...
26 دی 1392

دهه آخر صفر

شهادت پیامبر بزرگ اسلام،حضرت محمد (ص) و امام حسن مجتبی(ع)را به همه دوستان عزیز تسلیت میگویم در این شبای آخر ماه صفر مارو از دعای خیرتون بی دریغ نذارید     روز آخر ماه صفر،شهادت هشتمین امام ولایت،ثامن الائمه ،امام رضا (ع) است. آقا جون خیلی دوست دارم تو این روز تو حرمت باشم اما ... شاید لایق نیستم و شاید ... آقا جون دلم برای گریه کردن تو حرم تنگ شده برای زیارتنامه خوندن ، سلام دادن و ... جلوی ضریحت واستادم و اشک بریزم و  التماست کنم آقا جون سلام منو از اینجا قبول کن و به زودی مارو به مشهدت دعوت کن آقاجون ازت میخوام به حق این روز همه مریضا رو شفا بدی  دستای عزادارات که برا شما تو صحنتوت ...
9 دی 1392

کارای دخترونه

نی نی ما باورش شده که دخمل شده هر جا تل مامانی رو میبینه،زودی برمیدارتش و میزاره رو سرش کش و یا گل سر مامان هم هر جا میبینه باید بزنه به او سر پر مو! اینم یه عکس از دختر نه ببخشید پسر دایی جون (ابولفضل)   ...
7 دی 1392

یک حکایت از نی نی!!

چند روز پیش اومدی آشپزخونه و اشاره به لیوان و ظرفشویی کردی و گفتی : اِ اِ اِ(یعنی آب میخوای) منم گفتم:بگو آب تا بهت بدم دوباره اشاره کردی و گفتی :اِ اِ(با صدای بلندتر) آخه کلمه آب رو بلدی ولی از سر لجبازی نمیگی چند بار این کار تکرار شدو شما هم کار خدودتو کردی و گفتی:اِ اِ(عصبانی تر) با خودم فکر کردم گفتم اگه با شعر باشه شاید بهتر باشه برات با دس دسی و شعر گفتم:محمدصالح چی میخواد،آب آب آّب میخواد اونجا که کار خودتو کردی و آب از من گرفتی و خوردی و رفتی(انگار نه انگار) بعد یه نیم ساعتی دوباره اومدی و اشاره کردی و گفتی:اِ اِ اِ (مامان):چی میخوای پسرم؟اسمشو بگو تا بهت بدم شروع کردی به دس دسی و اَ اِ و با زبون خودت شعر خوندن ...
26 آذر 1392

گِله از بابایی

سلام بابایی جونم خیلی خیلی دوست دارم   اما... اما یه گِله دارم ازت هفته پیش مشهد بودیم،ولی منو هیجا نبردی همش تو خونه خاله جون و عمه جون بودم(البته از خدا خواسته،چون با دوستام یه عالمه بازی کردم) ولی عمه جون همش میگه چرا از مشهد عکس نمیزاری،خجالت میکشم بهش بگم: هیجا نرفتم حتی حرم امام رضا   مامانی(در جواب محمدصالح) :البته ناگفته نماند،به خاطر خودت هیجا نبردیمت چون هوا خیلی خیلی سرد بود و برف اومده بود بابایی برای اینکه گل پسرش مریض نشه ترجیح داد از خونه در نیارتت   اینم چند تا عکس از مشهد       ...
23 آذر 1392

مرور خاطرات

با کمی تاخیر و عذر خواهی(شرمندتم پسر گلم) دیروز دلم هوای کوچولویی هاتو کرده بود یه سری به فیلم هایی که ازت گرفته بودیم زدم وایییییییییییییییییییی واقعا خداروشکر بزرگ شدنتو دیدم و گریم گرفت چقدر زود گذشت با همه تلخی و شادی و ... از به دنیا اومدنت با اولین گریت ، اولین خندت،اولین دفعه ای که دمرو کردی،سینه خیز کردی،چهاردست و پا کردنت،راه رفتنت و زمین خوردنت و ... فقط اینو میگم:خدایا دوست دارم واسه هر چی که بخشیدی و اینم فیلمی از اولین باری که حرف زدی و گفتی : دَ دَ  Original Video - More videos at TinyPic ...
21 آذر 1392

بازی با سبد لباس

گل پسری از بس شیطونیات زیاد شده و با کامپیوتر هم مشکل داری نمیزاری من وبلاگتو بروز کنم تا میام بشینم سر کامپیوتر،شروع میکنی به گریه  و سروصدا و میگی بزار من بشینم وبمو آپ کنم خلاصه باید خواب باشی که من بتونم وبتو آپ کنم دیروز وقتی لباسا رو روی بند پهن کردم ،سبدو فراموش کردم بزارم سرجاش یه هویی دیدم آقا گل پسری اسباب بازی جدید پیدا کرده و ....   ...
12 آذر 1392